اسارت؛ دانشگاهی برای آموختن مقاومت و ایستادگی

روایت یک آزاده دفاع مقدس از سال‌های اسارت

محمد چمبری، آزاده جنگ هشت‌ساله، در گفت‌وگو با پانا اسارت را درس بزرگی از زندگی توصیف کرد و گفت: «در اسارت درس‌های مهمی از مقاومت و ایستادگی آموختیم. به‌صورت حلقه‌ای و حضوری کنار دوستان می‌نشستیم، با هم گفت‌وگو می‌کردیم و درباره نظام و فرهنگ بسیجی خودمان بحث و فعالیت داشتیم. همین فعالیت‌ها باعث شد عراقی‌ها ما را شورشگر بنامند.»

اسارت؛ دانشگاهی برای آموختن مقاومت و ایستادگی

انتقال به اردوگاه ۱۸ بعقوبه

او ادامه داد: «بعد از اینکه ما را شورشگر خواندند، تهدید کردند که به جایی می‌بریمتان که مرغ‌های هوا برایتان گریه کنند. ما در اردوگاه ۱۲ تکریت تحت شرایط سخت و فشار بودیم. سپس ما را به بعقوبه، شهری نظامی، منتقل کردند و در اردوگاه ۱۸ جای دادند.»

این آزاده ۲۹ ماهه تأکید کرد: «در اردوگاه ۱۸ حدود ۶۰۰ اسیر که شورشگر شناخته شده بودند گرد آمدند. میان آنان نظامی، ارتشی و بسیجی حضور داشت. بعضی از اسیران زیر فشار زیاد روحیه مقاومت خود را از دست داده بودند و هر چه عراقی‌ها می‌گفتند انجام می‌دادند.»

تشکیل صندوق قرض‌الحسنه برای تقویت روحیه

چمبری گفت: «تصمیم گرفتیم برای تقویت روحیه این افراد صندوق قرض‌الحسنه‌ای تشکیل دهیم و به کسانی که ضعف داشتند و روحیه‌شان افت کرده بود کمک کنیم. این کار حدود شش ماه ادامه یافت و کم‌کم روحیه آنان تغییر کرد و دوباره در برابر خواسته‌های عراقی‌ها ایستادگی کردند.»

او افزود: «پس از شش ماه عراقی‌ها متوجه شدند کسانی که پیش‌تر حرف‌شنوی داشتند دیگر مثل قبل رفتار نمی‌کنند. برای همین فشارها را بیشتر کردند؛ بچه‌ها را کتک می‌زدند، غذا نمی‌دادند و با آزارهای گوناگون می‌کوشیدند روحیه مقاومت اسیران را درهم بشکنند.»

رهبران پنهانی اردوگاه

این آزاده بیان کرد: «در آن سال‌ها رهبرانی داشتیم که مخفیانه و دور از چشم عراقی‌ها اردوگاه را هدایت می‌کردند. یکی از آنان نیروی وزارت دفاع بود و دیگری از شیرمردان نیاور شیراز. این افراد رهبران ما بودند و پنهانی اسیران را راهنمایی می‌کردند.»

او در پایان گفت: «رهبران ما به سخنان امام خمینی(ره) توجه داشتند و می‌گفتند اگر روزی ناهار و شام ندادند، ما اسیریم و کاری از دستمان برنمی‌آید؛ پس همان‌طور که ليمو بلاگ امام به ما آموخت، فرزندان رمضان باشیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم روزه بگیریم. با نمک سحری می‌خوردیم و با نمک افطار می‌کردیم و حتی با وجود ضرب‌وشتم بر تصمیم خود پایبند می‌ماندیم.»

About the author